۲ سال گذشت !
ورود به دنیائی که ازش خیلی چیزا یاد گرفتم . . .
برداشت اول :
ساده است نوازش سگي ولگرد
شاهد آن بودن كه
چگونه زير غلتكي مي رود
و گفتن كه « سگ من نبود » !
برداشت دوم :
ساده است ستايش گلي
چيدنش
و از ياد بردن كه گلدان را آب بايد داد !
برداشت سوم :
ساده است بهره جوئی از انساني
دوست داشتنش، بي احساس عشقي
او را به خود وانهادن و گفتن :
كه ديگر نمي شناسمش !
برداشت آخر . . .
چه سخت است انسان بودن !
* برگرفته از اثر مارگوت بيكل ( شاعره ي آلماني ) با تلخيص و تغيير
می خواهم آن را که دوست می دارم آزاد کنم
آن را که به بند کشیده ام
از سر مهر، ستمگرانه
در نهائی ترین هوسم
در شنیع ترین شکنجه ام
در دروغ های آینده
در بلاهت پیمان ها
می خواهم رهائی اش بخشم
می خواهم
آزاد
باشد
.
.
.
* مارگوت بیکل ( شاعره ی آلمانی ) - ترجمه ی احمد شاملو - با اندکی تغییر
مسئــــــاله، بــــود و نبــــود است.
" نــــون " چکــــــاره است ؟!!
گفتم : اگه می ترسی، چرا اینکارو می کنی ؟!
گفت : آخه چیزائی که ازشون می ترسی، بهترین کارای دنیا هستن !
بزن بارون به یاد یک ترانه، یک ترانه
بزن بارون به سوز عاشقانه، عاشقانه
بزن نم نم دلم خیلی گرفته، باز گرفته
بزن بارون، کرانه تا کرانه غم گرفته
بزن بارون روی گلبرگ پونه
بزن آروم بدون هیچ بهونه
ببار و تازه کن بوی علف رو
توو این بی رحمی سخت زمونه . . .
دوباره عشــــق، دوباره هــــوا، دوباره نَفــــَس
دوباره عشــــق، دوباره هــوی، دوباره هَــوَس
* از زنده یاد حسین منزوی