تبليغاتX
لبخنـــــــد، نيشخنـــد، زهر خند، ...؟؟؟
( انسانها، مي آيند و رنج مي كشند و مي روند ... )
 

۲ سال گذشت !

ورود به دنیائی که ازش خیلی چیزا یاد گرفتم . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/30ساعت 19  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

برداشت اول :

ساده است نوازش سگي ولگرد

شاهد آن بودن كه

چگونه زير غلتكي مي رود

و گفتن كه « سگ من نبود » !

 

برداشت دوم :

ساده است ستايش گلي

چيدنش

و از ياد بردن كه گلدان را آب بايد داد !

 

برداشت سوم :

ساده است بهره جوئی از انساني

دوست داشتنش، بي احساس عشقي

او را به خود وانهادن و گفتن :

كه ديگر نمي شناسمش !

 

برداشت آخر . . .

چه سخت است انسان بودن !

 

 

* برگرفته از اثر مارگوت بيكل ( شاعره ي آلماني ) با تلخيص و تغيير

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/26ساعت 10  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

می خواهم آن را که دوست می دارم آزاد کنم

آن را که به بند کشیده ام

از سر مهر، ستمگرانه

در نهائی ترین هوسم

در شنیع ترین شکنجه ام

در دروغ های آینده

در بلاهت پیمان ها

می خواهم رهائی اش بخشم

می خواهم

 آزاد

 باشد

 .

 .

 .

 

 

* مارگوت بیکل ( شاعره ی آلمانی ) - ترجمه ی احمد شاملو - با اندکی تغییر

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/24ساعت 0  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

مسئــــــاله، بــــود  و  نبــــود است.

" نــــون " چکــــــاره است ؟!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/17ساعت 22  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

گفتم : اگه می ترسی، چرا اینکارو می کنی ؟!

 گفت : آخه چیزائی که ازشون می ترسی، بهترین کارای دنیا هستن !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/11ساعت 20  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

بزن بارون به یاد یک ترانه، یک ترانه

بزن بارون به سوز عاشقانه، عاشقانه

بزن نم نم دلم خیلی گرفته، باز گرفته

بزن بارون، کرانه تا کرانه غم گرفته

بزن بارون روی گلبرگ پونه

بزن آروم بدون هیچ بهونه

ببار و تازه کن بوی علف رو

توو این بی رحمی سخت زمونه . . .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/05ساعت 12  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

دوباره عشــــق، دوباره هــــوا، دوباره نَفــــَس

دوباره عشــــق، دوباره هــوی، دوباره هَــوَس

 

* از زنده یاد حسین منزوی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/02ساعت 17  توسط آرش بابائی Arash Babaei  |