زندگي
به امواج دريا ماننده است
چيزي به ساحل مي برد
و
چيزي ديگر را مي شويد
چون به سركشي افتد
انبوه ماسه ها را با خود مي برد
اما تواند بود
كه تخته پاره اي نيز با خود به ساحل آرد
تا كسي بام كلبه اش را
بدان بپوشاند . . .
* اثر مارگوت بیکل ( شاعره ی آلمانی ) - ترجمه ی احمد شاملو و محمد زرین بال
مــــــــرا در اوج خوبیها نظــــر کردند ؛
مرا در منتهـــــــــی دیدند ؛
ندانستنـــــــــد کـــه ناپاکــــــــــم !!!
ندانستند . . .
مــــــــــا
نه خُفتــــــــــــه ایم و نه بیــــــــــــــداریم
فقط هستیـــــــــــــم
میان رفتـــــن و مانـــــــدن . . .
این روزها
مثل روزهای زمستـــــــــــــــان است !
بارش ِ برفـــــــی سنگین
نگرانــــم
کـــرده
دیروز مطلب قابل تاملی خوندم از آقای عیسی محمدی که دردِ دل خود من هم هست ! بی مناسبت ندیدم که گزیده ای از اون رو در اینجا به اشتراک بذارم . خودتون قضاوت کنید :
آیا از دماغ فیل افتاده ایم ؟! . . . شاید چنین باشد . شاید آسمان دهان باز کرده و در اقدامی شگفت انگیز ،سرزمین ما را ( من ،تو ،و دیگران را ) تقدیم زمین کرده باشد ! به نظر می رسد که خود شیفتگی اجتماعی بین ما ایرانی ها ،کم کم دارد از حالت عادی خودش خارج می شود . سازمان های مختلف ،گروه های مختلف و آدم های مختلف ،دارند به نقطه ی غیر عادی از خودشیفتگی می رسند و چه بسا که در سطح ملی هم ،دچار خودشیفتگی افراطی شویم . این خود شیفتگی لعنتی ،آنقدر چشمان دارندگانش را محو کرده که یادشان می رود واقعیت را ببینند که ما هم ،که آنها هم ،و دیگران هم ،یکی هستند مثل بقیه . اگر خداوند ما را دوست دارد ،پس بقیه را هم می تواند دوست داشته باشد . اگر خداوند برای ما امتیاز ویژه ای قائل شده ،برای دیگران هم می تواند قائل شده باشد .اگر دیگران اشتباه می کنند و زمین می خورند و عقب می مانند ،ما هم می توانیم عقب بمانیم و زمین بخوریم و اشتباه کنیم ! مدام از فعل های گذشته استفاده می کنیم ! دیگران ،می آیند و می روند و جلوتر می افتند و ما کماکان در گیر افتخارات گذشته هستیم . . .
پــــــــائیز امتحــــــــان می گیرد : گل هــــــای کاغــــــذی قبول
شقـــــــــایق رد . . .
ارغــــــوان رد . . .
اصلاً
تمــــــــــــام گلها
رد
!!!
* باز هم از « حسین منزوی »
- به قول زنده ياد « حسين منزوي » :
گيــــــــجم . . .
بـيقـــرارم . . .
خالــــي ام . . .
مَنگـــــــم . . .
بر داربستي از « چه خواهد شد » « چه خواهم كرد » آونگـــم !