با هر بهانه بهار را می گریستم !
و اکنون . . .
بوی عیدی ... بوی توپ ... بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی ،وسط سفره ی نو
بوی یاس جا نماز ترمه ی مادر بزرگ
شادی ی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب
فکر قاشق زدن دختر ناز چشم سیاه
شوق یک خیز بلند از روی بوته های نور
برق کفش جفت شده توو گنجه ها
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
... با اینا بهارو باور می کنم !
پ.ن. ۱: و چه بسا ،با اینا جوونی مو سر می کنم !
پ.ن. ۲: در آستانه ی بهار و سال نو ،این ترانه ی زیبا از شهیار قنبری ،منو به یاد مادربزرگ عزیزم میندازه . این ،سومین بهاریه که از داشتن وجود نازنینش محرومم . کسی که تنها مونس و غم خوارم بود ،الان ،در گوشه ای از این دنیای بی ارزش آروم گرفته ! برای آرامش روح همه ی از دست رفته هامون دعا کنیم و برای هم ،سلامتی ،آرامش و خوشبختی آرزو کنیم . آمین ...
پ.ن. ۳ : پیشاپیش ،سال نو مبارک !
می توان همچون عروسک های کوکی بود
با دو چشم شیشه ای ،دنیای خود را دید
می توان در جعبه ی ماهوت
با تنی انباشته از کاه
سال ها در لابه لای تور و پولک خفت
می توان با هر فشار هرزه دستی
بی سبب فریاد کرد و گفت :
« آه ، من بسیار خوشبختم ! »
* به یاد شاعره ی نامی ی ایران زمین : فروغ فرخزاد
خانم سيمون دوبووار ( منتقد روشنفكر فقيد فرانسوي ) مي پرسد :
- زن ها در اين دنيا چه محلي از اعراب دارند و اصولا چه محلي بايد داشته باشند ؟
و پاسخ مي دهد :
- هيچگونه سرنوشت زيستي ،رواني و اقتصادي ،زن را محكوم نمي كند و مجموعه ي تمدن ،بين زن و مرد حد فاصلي بوجود مي آورد و زن اگر به راستي مي خواهد شاءن انساني ي خود را داشته باشد ،وظيفه دارد از اينكه خود را براي مرد چون بتي يا لعبتي بيارايد ،فاصله بگيرد !
وه ،چه زیباست
با کلامی
خویشتن را سبکبار کردن
چشم در چشم پاک صداقت ،
دوختن ،بعد اقرار کردن :
من گنهکارم ،آری ،گنهکار !
* سروده ی دوست عزیزم ،سحر گلکاری حق