از نور حرف مي زنم ،از نور ...
از جان زنده ،از نفس تازه ،از غرور !
.
.
.
گويند اين و آن :
" خود را از اين تكاپوي بيهوده وا رهان !
بي حاصل است اين همه فرياد
در گوش هاي كر !
ديوانه حرف مي زند از نور
با موش هاي كور ! "
* گزیده ای از اشعار فریدون مشیری
ساختم ،با آنکه عمری سوختم
سوختم و یک عمر ،صبر آموختم !
* پ . ن . : راستی ،اینکه میگن دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره ،درسته ؟ یعنی واقعا گذشت زمان و بازیهای روزگار و هی صبر و صبر و صبر ،من و تو رو نسوزونده ؟! هان ؟!
سرنوشت من ...
شبی بی انتهاست !
روزها ،آفتابی و سرشار از رنجند
... باران نرم و لطیفی ،سرزمین مان را در بر می گیرد
بگو آزادی ات کجا نهفته است ؟!
کشتی ی بلورین ،پر شده از هزاران دختر و هزاران ترس و بیم !
هنوز ،جايي برای رفتن هست ...
بیا چشم بسته به اون دنیا بریم
بیا از پله ی ابر بالا بریم
یه روز از جاده ی شیری ی افق
بیا تا شهر فرشته ها بریم
بیا با فرشته ها ،آدم ها رو نگا کنیم
برای تنهائی شون ،
گریه و دلسوزی کنیم ...
* گزیده ای از ترانه های زیبای شهیار قنبری
زمان براي زندگي
زمان براي فريب
زمان براي شادي
زمان براي مرگ
... آسان مي گذرد عزيزم ؛همين گونه كه هست بپذير !
صدائي بس آرام به گوش مي رسد...
كه بس نزديك و در عين حال بس دور است !
او فرياد مي زند : " زنده است ! "
دخترك پشت پنجره ،سقوط نخواهد كرد !
.
.
.
شب هاي ايران زمين (!)
نور را بنگر ...
اکازیون
فروش عشق فقط یک میلیون دلار !
مدتی است که شبکه ی ما - هواره ای فارسی زبان GEM TV در اقدامی فرهنگی (!) ،پخش برنامه ای را آغاز کرده که در آن ۱۵ دختر و ز - ن زیبا در رقابتی تنگاتنگ (!) تمام تلاش خود را برای بدست آوردن دل مردی جوان و ثروتمند بکار می برند تا در صورت پیروزی ،صاحب یک فقره چک یک میلیون دلاری نیز بشوند ! دخترانی که ارزش وجودی شان با میلیاردها دلار نیز برابری نمی کند به لطف برنامه سازان این شوی تلویزیونی ،چه مظلومانه قربانی ی هوسرانی ی مردان می شوند ؛و چه زیبا سروده خسرو کیان راد عزیز که :
ببین آغاز پایان را
ببین زوال انسان را
به روی نقشه ای از خون
ببین زمین ویران را
پ.ن. : در اینجا جا دارد تشکر ویژه ای هم داشته باشم از مدیران محترم شبکه ی فوق ،که با تلاشی وصف ناپذیر نسبت به تبلیغات این برنامه اقدام می کنند . افسوس که از حضور این عزیزان در راس امور فرهنگی ی کشورمان محرومیم !
لرزش يك برگ
نور يك ستاره ي دور
موريانه ي كوچك
نسيم ملايم سحر
موج دريا
غروب آفتاب
و ... همه ي تجليات عشق را رها كرد ؛از عالم بريد ؛علايق را زير پا گذاشت
و قيد و بندها را پاره كرد !
... به خاطر عشق ،فداكاري كرد ؛به خاطر عشق ،دنيا را زيبا ديد و زيبائي را پرستيد
و دنياي ديگري را حس كرد !!
اين چنين بود كه با آغوش باز به استقبالش رفت ...
من به ز - ن می خندم
ز - ن به من می خندد
ز - ن مرا می خواند
ز - ن مرا می فهمد
دست ز - ن زیبا نیست
دست ز - ن نایاب است
من به ز - ن می گویم
خانه ات یادم هست
وقت خوب گریه
شانه ات یادم هست
من به ز- ن می خندم
ز - ن به من می خندد
* گزیده ای از ترانه های زیبای شهيار قنبری
نسل من منقرض شده !
برای هیاهو کسی باقی نمانده !!
هر کسی ،به گونه ای وقت خود را می گذراند !!!
کاش خانه ی کوچکم باقی بماند ...
انتخاب کنیم یا انتخاب شویم ؟
جائی یکدیگر را دیدار خواهیم کرد ...
جائیکه تاریکی را در آن راهی نیست !