تبليغاتX
لبخنـــــــد ،نيشخنـــد ،زهر خند ،...؟؟؟
( انسان ها،مي آيند و رنج مي كشند و مي روند ... )
 

از نور حرف مي زنم ،از نور ...

از جان زنده ،از نفس تازه ،از غرور !

.

.

.

گويند اين و آن :

" خود را از اين تكاپوي بيهوده وا رهان !

بي حاصل است اين همه فرياد

در گوش هاي كر !

ديوانه حرف مي زند از نور

با موش هاي كور ! "

 

* گزیده ای از اشعار فریدون مشیری

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/27ساعت 9  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

ساختم ،با آنکه عمری سوختم

سوختم و یک عمر ،صبر آموختم

 

* پ . ن . : راستی ،اینکه میگن دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره ،درسته ؟ یعنی واقعا گذشت زمان و بازیهای روزگار و هی صبر و صبر و صبر ،من و تو رو نسوزونده ؟! هان ؟!

+ نوشته شده در  جمعه 1387/08/24ساعت 18  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

سرنوشت من ...

شبی بی انتهاست !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/22ساعت 18  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

روزها ،آفتابی و سرشار از رنجند

... باران نرم و لطیفی ،سرزمین مان را در بر می گیرد

 

بگو آزادی ات کجا نهفته است ؟!

 

کشتی ی بلورین ،پر شده از هزاران دختر و هزاران ترس و بیم !

هنوز ،جايي برای رفتن هست ...

+ نوشته شده در  جمعه 1387/08/17ساعت 21  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

بیا چشم بسته به اون دنیا بریم

بیا از پله ی ابر بالا بریم

یه روز از جاده ی شیری ی افق

بیا تا شهر فرشته ها بریم

 

بیا با فرشته ها ،آدم ها رو نگا کنیم

برای تنهائی شون ،

گریه و دلسوزی کنیم ...

 

* گزیده ای از ترانه های زیبای شهیار قنبری 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/13ساعت 20  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

زمان براي زندگي

زمان براي فريب

زمان براي شادي

زمان براي مرگ

... آسان مي گذرد عزيزم ؛همين گونه كه هست بپذير !

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/12ساعت 8  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

صدائي بس آرام به گوش مي رسد...

كه بس نزديك و در عين حال بس دور است !

او فرياد مي زند : " زنده است ! "

دخترك پشت پنجره ،سقوط نخواهد كرد !

.

.

.

شب هاي ايران زمين (!)

نور را بنگر ...

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/11ساعت 8  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

اکازیون

فروش عشق فقط یک میلیون دلار !

مدتی است که شبکه ی ما - هواره ای فارسی زبان GEM TV در اقدامی فرهنگی (!) ،پخش برنامه ای را آغاز کرده که در آن ۱۵ دختر و ز - ن زیبا در رقابتی تنگاتنگ (!) تمام تلاش خود را برای بدست آوردن دل مردی جوان و ثروتمند بکار می برند تا در صورت پیروزی ،صاحب یک فقره چک یک میلیون دلاری نیز بشوند ! دخترانی که ارزش وجودی شان با میلیاردها دلار نیز برابری نمی کند به لطف برنامه سازان این شوی تلویزیونی ،چه مظلومانه قربانی ی هوسرانی ی مردان می شوند ؛و چه زیبا سروده خسرو کیان راد عزیز که :

ببین آغاز پایان را

ببین زوال انسان را

به روی نقشه ای از خون

ببین زمین ویران را

 

پ.ن. : در اینجا جا دارد تشکر ویژه ای هم داشته باشم از مدیران محترم شبکه ی فوق ،که با تلاشی وصف ناپذیر نسبت به تبلیغات این برنامه اقدام می کنند . افسوس که از حضور این عزیزان در راس امور فرهنگی ی کشورمان محرومیم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/09ساعت 20  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

لرزش يك برگ

نور يك ستاره ي دور

موريانه ي كوچك

نسيم ملايم سحر

موج دريا

غروب آفتاب

و ... همه ي تجليات عشق را رها كرد ؛از عالم بريد ؛علايق را زير پا گذاشت

و قيد و بندها را پاره كرد !

... به خاطر عشق ،فداكاري كرد ؛به خاطر عشق ،دنيا را زيبا ديد و زيبائي را پرستيد

و دنياي ديگري را حس كرد !!

 

اين چنين بود كه با آغوش باز به استقبالش رفت ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/08ساعت 9  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

من به ز - ن می خندم

ز - ن به من می خندد

ز - ن مرا می خواند

ز - ن مرا می فهمد

دست ز - ن زیبا نیست

دست ز - ن نایاب است

من به ز - ن می گویم

خانه ات یادم هست

وقت خوب گریه

شانه ات یادم هست

من به ز- ن می خندم

ز - ن به من می خندد

 

* گزیده ای از ترانه های زیبای شهيار قنبری

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/05ساعت 20  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

نسل من منقرض شده !

برای هیاهو کسی باقی نمانده !!

هر کسی ،به گونه ای وقت خود را می گذراند !!!

 

کاش خانه ی کوچکم باقی بماند ...

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/04ساعت 10  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

انتخاب کنیم  یا  انتخاب شویم ؟

+ نوشته شده در  جمعه 1387/08/03ساعت 9  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

جائی یکدیگر را دیدار خواهیم کرد ...

جائیکه تاریکی را در آن راهی نیست !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/02ساعت 12  توسط آرش بابائی Arash Babaei  |