تبليغاتX
لبخنـــــــد ،نيشخنـــد ،زهر خند ،...؟؟؟
( انسان ها،مي آيند و رنج مي كشند و مي روند ... )
 

دخترک فریاد می زد ...

از عفاف بیزارم !

از نیکی بیزارم !!

می خواهم سر به تن فضیلت نباشد ؛

می خواهم آدم ها تا مغز استخوان فاسد شوند !!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/07/28ساعت 20  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

  • امروز در منطقه ی پارک چیتگر تهران ،جشنواره ی بادبادک پرونی برگزار شد ! بچه های قد ونیم قد با بادبادکای رنگی شون ،آدمو یاد روزای ناب کودکی میندازن ...

روزای ناب کودکی ،رد میشن از برابرم

می خوام از عمق اون روزا ،با یه دوچرخه رد بشم

بازیای بچگی رو ،از دوباره بلد بشم

می خوام بازم لحظه هامو ،وقف یه بادبادک کنم

دل بسپرم به قصه ها ،بدون اینکه شک کنم

روزای ناب کودکی ...

 

* گزیده ای از ترانه های خسرو کیان راد

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/26ساعت 14  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

دروغ چهار حرف است !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/24ساعت 20  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

لینک گزارش تصویری همایش زنان وبلاگ نویس به روایت پرشین بلاگ

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/23ساعت 23  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

لينك گزارش تصويري همايش زنان وبلاگ نويس به روايت پرشين بلاگ

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/23ساعت 11  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

دوره ،دوره ی ارزانیست ...

شرف ،اینجا ارزان !

تن عریان ،ارزان !

آبرو ،قیمت یک تکه نان ! ... و دروغ از همه چیز ارزان تر !

و چه تخفیف بزرگی خورده است ،قیمت هر انسان !!!

آری ...

دوره ،دوره ی ارزانیست ...

 

پ . ن . : این مطلب رو نسرین عزیزم برام ارسال کرده ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/18ساعت 11  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

اگه قسمت باشه ٬به همراه همکار عزیزم ٬سرکار خانم پولادزاده ( مدیر روابط عمومی پرشین بلاگ ) اجرای این همایش رو به عهده خواهم داشت :

کلیک کنید

۲۱ مهر ۱۳۸۷

به امید دیدار دوستان ... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/10ساعت 19  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

چه بی رحمانه ...

آواز پرندگان را خاموش می کنند ،

تنها به این دلیل که آواز زیباتری را با گوش جان شنیده اند !

 

چه بی رحمانه ...

گلها و درختان را می خشکانند ،

تنها به این دلیل که شمیم مطبوع تری از عطر طبیعت را با مشام جانشان بوئیده اند !

 

اگر این دلایل ،توهمی بیش نباشند چه ؟!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/08ساعت 0  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

 

نه گریه ام ،نه لبخند

نه آزادم ،نه دربند !!

+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/05ساعت 13  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

- مرد ،ز - ن را به حد مرگ می زد ؛چون اجازه داده بود که نرمش ز - ن وسوسه اش کند ! و با کتک زدن ،همان نتیجه ای را می گرفت که از اخته کردن خود بدست می آورد !

و ... ز - ن ،آن بره ی خونریز قربانی بود که برای گشوده شدن درهای بهشت لازم بود !!!

 

چه بی رحمانه ،ز - نان به سبب هوسبازی ی مردان ،سرزنش می شوند !

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/04ساعت 14  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

چند صدتا راس آدم !

همراه باد می چرخن ٬به هر طرف می وزه !

تنور کردارشون ٬فقط ریا می پزه !

گریه های دروغین ... گاهی زیاد ٬گاهی کم !

موجوداتی با صد رنگ ٬پشت نقاب آدم !

 

* گزیده ای از ترانه های خسرو کیان راد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/07/02ساعت 22  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

آن مرد آمد

آن مرد با خر آمد !

آن مرد فرياد زد :

ضعيفه ! پس اين شوم ما چي شد ؟

 

( ... صد سال بعد )

 

آن مرد آمد

آن مرد با ماکسیما آمد !

آن مرد آرام گفت :

خانومی ! پس این شام ما چی شد ؟

 

( ... صد سال بعد )

 

؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/01ساعت 13  توسط آرش بابائی Arash Babaei  |