دخترک فریاد می زد ...
از عفاف بیزارم !
از نیکی بیزارم !!
می خواهم سر به تن فضیلت نباشد ؛
می خواهم آدم ها تا مغز استخوان فاسد شوند !!!
روزای ناب کودکی ،رد میشن از برابرم
می خوام از عمق اون روزا ،با یه دوچرخه رد بشم
بازیای بچگی رو ،از دوباره بلد بشم
می خوام بازم لحظه هامو ،وقف یه بادبادک کنم
دل بسپرم به قصه ها ،بدون اینکه شک کنم
روزای ناب کودکی ...
* گزیده ای از ترانه های خسرو کیان راد
دروغ چهار حرف است !
دوره ،دوره ی ارزانیست ...
شرف ،اینجا ارزان !
تن عریان ،ارزان !
آبرو ،قیمت یک تکه نان ! ... و دروغ از همه چیز ارزان تر !
و چه تخفیف بزرگی خورده است ،قیمت هر انسان !!!
آری ...
دوره ،دوره ی ارزانیست ...
پ . ن . : این مطلب رو نسرین عزیزم برام ارسال کرده ...
اگه قسمت باشه ٬به همراه همکار عزیزم ٬سرکار خانم پولادزاده ( مدیر روابط عمومی پرشین بلاگ ) اجرای این همایش رو به عهده خواهم داشت :
به امید دیدار دوستان ...
چه بی رحمانه ...
آواز پرندگان را خاموش می کنند ،
تنها به این دلیل که آواز زیباتری را با گوش جان شنیده اند !
چه بی رحمانه ...
گلها و درختان را می خشکانند ،
تنها به این دلیل که شمیم مطبوع تری از عطر طبیعت را با مشام جانشان بوئیده اند !
اگر این دلایل ،توهمی بیش نباشند چه ؟!!
نه گریه ام ،نه لبخند
نه آزادم ،نه دربند !!
- مرد ،ز - ن را به حد مرگ می زد ؛چون اجازه داده بود که نرمش ز - ن وسوسه اش کند ! و با کتک زدن ،همان نتیجه ای را می گرفت که از اخته کردن خود بدست می آورد !
و ... ز - ن ،آن بره ی خونریز قربانی بود که برای گشوده شدن درهای بهشت لازم بود !!!
چه بی رحمانه ،ز - نان به سبب هوسبازی ی مردان ،سرزنش می شوند !
چند صدتا راس آدم !
همراه باد می چرخن ٬به هر طرف می وزه !
تنور کردارشون ٬فقط ریا می پزه !
گریه های دروغین ... گاهی زیاد ٬گاهی کم !
موجوداتی با صد رنگ ٬پشت نقاب آدم !
* گزیده ای از ترانه های خسرو کیان راد
آن مرد آمد
آن مرد با خر آمد !
آن مرد فرياد زد :
ضعيفه ! پس اين شوم ما چي شد ؟
( ... صد سال بعد )
آن مرد آمد
آن مرد با ماکسیما آمد !
آن مرد آرام گفت :
خانومی ! پس این شام ما چی شد ؟
( ... صد سال بعد )
؟؟؟