تبليغاتX
لبخند ،نيشخند ،زهر خند ،...؟؟؟

لبخند ،نيشخند ،زهر خند ،...؟؟؟

( انسان ها،مي آيند و رنج مي كشند و مي روند ... )

 

زماني كه بيست و يك ساله بودم

شنيدم كه فرزانه مردي مي گفت :

تاج و تخت و اموالتان را ببخشيد

اما قلبتان را از دست ندهيد

ياقوت ها و مرواريد هايتان را در جوي بريزيد

اما آزاديتان را محكم در چنگ بگيريد

اما من بيست ويك ساله بودم ...

و بيست ويك ساله ها ... شعور حرف حساب گوش كردن ندارند !!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 17:24  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

دنیا ،هر روز بهتر میشه

و

هر شب ،مجددا گند تر میشه !!؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:23  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

آسوده ز هر چه هست مي بايد شد

واسوده ز هر چه نيست مي بايد بود

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:46  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 




برام دعا کنید ...

براتون دعا می کنم ...
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 11:58  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 



ما آدما تنها یه بار زندگی میکنیم ،اما اگه درست زندگی کنیم ،همون یه بار کافیه !!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:23  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 


- کنگره ،جای عجیب و غریبیه .
یه نفر از جاش بلند می شه تا حرف بزنه ،اما یه کلمه حرف حساب نمی گه !!! از طرف دیگه ،هیچ کس به حرفش گوش نمی ده ،اما همه با اون مخالفت می کنن !!!؟؟؟

پ . ن . : ها ها ها ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 13:10  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 


حتی اگر از روز ،ساعتی بیش نمانده

هنوز می توان از حساب شب ،چند ساعتی کش رفت !!!
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:51  توسط آرش بابائی Arash Babaei  |