تبليغاتX
لبخند ،نيشخند ،زهر خند ،...؟؟؟

لبخند ،نيشخند ،زهر خند ،...؟؟؟

( انسان ها،مي آيند و رنج مي كشند و مي روند ... )

 

درباره ی من . . .

 

نکته : یک پایان غمگین همانند یک غم بی پایان است !

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 22:14  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

درباره ی الی . . .

 

نکته : یک پایان غمگین بهتر از یک غم بی پایان است !

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 16:56  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

« ژان ژاک روسو » معتقده که :

انسان ها آزاد و برابر به دنیا می آیند ،ولی می بینیم که در این دنیا ،در همه جا در زنجیر هستند و از رنج و ستم ،تبعیض و از جدائی ها ناله می کنند ،و این ناله گاهی به فریاد مبدل می شود !

 

سئوال : آیا واقعا انسان ها آزاد و برابر به دنیا میان ؟!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 16:17  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

پرنده ،روی هوا

و بر فراز چراغ های خطر

در ارتفاع بی خبری می پرید

و لحظه های آبی را

دیوانه وار تجربه می کرد

.

.

.

پرنده

فکر

نمی کرد

!!!

 

* زنده یاد فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 16:54  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

این روز ها . . .

 

پ . ن . : گاهی وقتا این نقطه چینا هزار حرف برای نگفتن دارن !

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 16:7  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

پناه می بریم به خدا  !!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 21:13  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 


بهای زندگی ،سنگین است !

بهایش را با لذت و لبخند خواهم پرداخت . . .

هر

چند

لبخندی

آمیخته

به

ا ش ک


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 8:7  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

ای کاش می توانستم

این خلق بی شمار را

بر شانه های خود بنشانم

تا با چشمان خود ببینند

خورشید بختشان کجا طلوع می کند ؟!

ای کاش می توانستم

یک لحظه می توانستم

ای کاش . . .

 

* احمد شاملو

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 21:1  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

دخترک ،گل را به مرد داد و گفت : « این مال شماست ! »

مرد ،گل را به همسرش تقدیم کرد و گفت : « این مال شماست ! »

و  ز - ن ٬گل را لای دفتر خاطراتش گذاشت  . . .

آن شب

ز - ن ٬به عشق همسرش می اندیشید و مرد به دستهای یخ زده ی دخترک !!!

 

 

[ گزیده ای از نوشته ی نسیم صباغان با اندکی تغییر ]

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:17  توسط آرش بابائی Arash Babaei  | 

 

انسان ها را باید نوشت ،بارها نوشت ،تکرار کرد و بخاطر سپرد .

انسان ها را نباید فراموش کرد .

انسان ها تکرار می شوند و فراموش می شوند و از یادها می روند . . .

به امید تکراری دوباره !

انسان ها را جور دیگر باید بخاطر سپرد .

انسان ها را جور دیگر باید نوشت . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 20:19  توسط آرش بابائی Arash Babaei  |